رشتیه
به زنش میگه خدا وكیلی تا به حال پهلوی دیگران خوابیدی ؟
زنش
میگه نه فقط با تو خوابیدم ولی بقیه تا صبح بیدار بودم
دختر رشتيه ميره پيش مامانش
ميگه: مامانجون چه گردنبند خوشگلي داري، اينو بابام برات خريده؟! زنه ميگه: من
اگه به اميد بابات بودم،الان تو رو هم نداشتم.
[+] نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط حامد
|
جک....... رشتی
پسر رشتیه
بابا جان
چرا جوجه وقتی میمیره پاهاش بالا میره؟ پدر: برای اینکه فرشته ها پاهاشو
بگیرن ببرنش بهشت. چند روز بعد پسره زنگ میزنه به
باباش و میگه: بابا بدو فرشته ها
میخوان مامانُ ببرن بهشت ولی جعفر آقا افتاده روش
نمیذاره
رشتی میمیره میبرنش توی یک اتاقی که
توش پر ساعت بوده … بعد بهش میگن این ساعت
ها مال زن هاس! هر زنی که یه بار خطا کنه، عقربهء ساعت
یک دور میچرخه … رشتیه
میپرسه ساعت زن من کو؟ بهش میگن اونو گذاشتیم اون بالا
جای پنکه کار کنه!!!
رشتیه داشته با پسرش از
یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این
آقاهه داره پستونای این گاوه
رو میماله؟!
رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره،
میخواد مطمئن شه که مریض
نیست.
پسره یهو هول میکنه، میگه: ااا…بابایی… یعنی اکبرآقا هم
میخواد مامانو بخره؟!
یه رشتیه روی در خونش
نوشته بود: ورود افراد زیر ۱۸ سال ممنوع ! میگن چرا این رو نوشتی ؟! میگه آخه
ناموس که بچه بازی نیست !!
رشتیه کامیون میخره پشتش مینویسه: رسوای
عالم، مادر
با اعلام روز پدر موجی از
سردرگمی رشت را فرا گرفت
یه رشتیه می خواد سر مچ
زنش رو بگیره با دوستش قلاب میگیره وقتی میره بالا با خنده میاد پایین دو سه بار
همین کار رو می کنه تا اینکه دوستش عصبانی میشه میگه خب چیه چرا میخندی؟ میگه آخه
تا حالا کون عباس آقا بقالی رو لخت ندیده بودم
[+] نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط حامد
|